مجید محمدی بایزیدی؛ فاطمه صحرایی سرمزده
چکیده
اقتباس، بهعنوان شیوهای پربسامد در بازآفرینی متون، در رویکرد سنتی همواره با معیار وفاداری سنجیده شده و اغلب نگاهی فرودستانه بر اثر اقتباسی و اقتباسگر حاکم بوده است. لیندا هاچن با ارایهی نظریهای ...
بیشتر
اقتباس، بهعنوان شیوهای پربسامد در بازآفرینی متون، در رویکرد سنتی همواره با معیار وفاداری سنجیده شده و اغلب نگاهی فرودستانه بر اثر اقتباسی و اقتباسگر حاکم بوده است. لیندا هاچن با ارایهی نظریهای نو در باب اقتباس ضمن نقد این دیدگاه، اقتباس را خوانشی نو و بازآفرینی خلاقانه و اقتباسگر را بازآفرین هدفمند میداند که میتوان اثر وی را با وجود اشتقاقی بودن، مستقل از متن مورد اقتباس ارزیابی کرد. این مقاله با تکیه بر مبانی نظریهی هاچن با رویکرد تطبیقی، به واکاوی داستان اقتباسی «مدینه النحاس» کامل کیلانی و اصل آن در هزار و یک شب میپردازد. یافتهها نشان میدهد که کیلانی به عنوان اقتباسگری خلاق دارای رسالت تربیتی و آموزشی، با حذف و اضافاتی قابل تأمل، ضمن حفظ هسته روایی، در شخصیتپردازی، درونمایه، شیوهی روایت، و اهداف داستان تغییراتی ژرف ایجاد کرده تا با برجستهسازی فضای سحر و ساحری، این اثر بزرگسال را متناسب با فهم و نیازهای مخاطب کودک به داستانی فانتزی تبدیل نماید. این تغییرات به عنوان لازمهی آفرینش اثر اقتباسی خودآئین، نه تنها خیانت به متن مورد اقتباس به شمار نمیرود، بلکه نمونهای موفق از اقتباس خلاقانه و مسؤولانه برای انتقال میراث فرهنگی به نسل جدید و حیات نو بخشیدن به اثر پیشین است.